کجای پازل فوتبالمان اشتباه است؟
به گزارش مجله گیتی رو، ساعت 20:15 روز آدینه شش اردیبهشت بیژن حیدری در سوت خود دمید تا الکلاسیکوی ایران که نه، بلکه نبرد در میدان جنگ آغاز گردد، نبردی که از روی سکوهای استادیوم از دقایقی پیش از آغاز بازی آغاز و سپس به درون زمین کشیده شد و هر بار که بازیکنان درگیر می شدند سکوها نیز ملتهب تر می شد، اما چرا. چرا تماشاگران دو تیم پرطرفدار کشور به جای اینکه از بازی زیبای دو تیم پر قدرت خود لذت ببرند به سوی یکدیگر سنگ، جایگاه و … پرت کردند؟

به گزارش خبرنگاران منطقه اصفهان، دلیل اینکه تماشاگران فوتبال در ایران به خصوص تماشاگران تیم های پر طرفدار به جای نگاه کردن به زمین مسابقه بیشتر وقت خود را صرف فحاشی، یا پرتاب سنگ و … می نمایند، چیست؟ کجای پازل فوتبال این کشور مشکل دارد، چه چیزی سر جای خود نیست؟ پس از مدیریت نامناسب وضعیت اجتماعی و روانی استادیوم های کشور مگر چگونه است که ما به جای فوتبال جنگ می بینیم و به جای لذت بردن، ژانر وحشت را روی سکوها اکران می کنیم؟
برای آنالیز این چراها و واکاوی این موضوع با رضا شجیع، استاد دانشگاه، پژوهشگر جامعه شناسی فوتبال و مسئول دبیرخانه کمیسیون فرهنگی تربیت بدنی و ورزش کشور به گفت وگو نشستیم که در ادامه می خوانید:
ما محکوم به تکرار تجربیات تلخ هستیم
اولین نکته مهم در ارتباط با وقایع اخیر، دلسردی عمیقی است که در جامعه متخصص حوزه ورزش و گروه های روشنفکری جامعه ایجاد شده است. در جایی یکی از فعالان اجتماعی از سکوت جامعه شناسان تعجب نموده بود و پرسیده بود؛ چرا در ارتباط با این اتفاقات موضع نمی گیرند. باور کنید که هزاران صفحه محتوا و مطلب علمی و تحلیلی طی سال های اخیر منتشرشده است، ولی انگار که فایده ای ندارد.
معتقدم برای بی اثر بودن این کوشش ها دو دلیل وجود دارد؛ اول اینکه پرداخت ما به موضوع ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری طرفداران و تماشاگران در استادیوم مقطعی است و صرفاً تا زمانی به این سوژه می پردازیم که اصطلاحاً داغ است. به زبان ساده تر، رفتار ما در قبال این معضل کنشگرانه نیست بلکه واکنشی است. در الگوی رفتار واکنشی، برطرف موقتی یا دور شدن از محرک، ما را به سمت دیگری سوق می دهد و ما از قضاوت درست در خصوص آن ناتوان می شویم، چراکه ما با اصل ماجرا مشکل نداریم با بروزهای موقتی و جریان ساز آن مشکل داریم، چراکه اگر داشتیم، پیشگیری می کردیم و هیچ گاه نمی گذاشتیم کار به اینجا بکشد. به نظرم ما محکوم به تکرار تجربیات تلخ تاریخ هستیم و باید فاجعه ناگواری شبیه فاجعه هیلزبورو 1989 اتفاق بیفتد تا ما از کوتاه مدت نگری دست برداریم.
با معضلات استادیوم ها سطحی برخورد کردیم
وقتی صحبت از کار ریشه ای است، به دومین عامل می رسیم. برای تشریح دلیل دوم اجازه دهید مثالی بزنم؛ اگر تشخیص شما از یک خونریزی موضعی این باشد که سطحی است، ممکن است شما به اولین کلینیک مراجعه نموده و کار را با چند بخیه تمام کنید، اما اگر تشخیص شما این است که وضعیت وخیم است و نیازمند جراحی است، بنابراین باید کار را به دست پزشک قابل تر با تجهیزات مدرن تر بسپارید. موضوع این است که ما طی دهه های اخیر با مسأله به این مهمی یعنی معضلات فرهنگی و اخلاقی استادیوم ها به صورت سطحی برخورد نموده ایم. متأسفانه خواسته ایم با مسکن و بخیه پزشک تجربی سروته قضیه را هم بیاوریم. غافل از اینکه هر روز با پیچیدگی های مضاعف بیشتری مواجهیم و مواجهه با این فضاها و حل معضلات آن ها در کلان نیازمند اراده و در سطح خرد نیازمند نیروهای اجرایی متخصص و شجاع است. متأسفانه فدراسیون فوتبال، موضوع کار فرهنگی در فوتبال را به نصب بنر و شعارهای مناسبتی تقلیل داده و هرگز برنامه بلندمدتی برای اصلاح ندارد. پس دومین دلیل، سر شدگی ساختاری است؛ بدین معنا که مانند باکتری مقاوم در برابر آنتی بیوتیک، هیچ راه حل و راهبردی بر آن اثرگذار نیست. این ساختار سنتی صرفاً می خواهد لیگ را تمام کند و دوباره به چرخه معیوبش بازگردد، و البته می داند که این مواضع و جنجال های رسانه ای به زودی تمام می گردد.
استادیوم بازتابی از خشونت پنهان جامعه
آنچه در خصوص رفتار طرفداران می توان گفت؛ این است که اساساً استادیوم خشونت پنهان جامعه را بازتاب می دهد و این حجم عصبانیت و خشونت، با حجم خشونتی که در بطن جامعه مشاهده می گردد سازگار است و از این منظر باید به فوتبال تبریک گفت که مختصات زیست اجتماعی ما را به خوبی عریان نموده و به اصطلاح رسانه ای می نماید. اساساً معتقدم استادیوم خشونت پنهان جامعه را بازسازی می نماید و از این منظر باید به فوتبال تبریک گفت که مختصات زیست اجتماعی ما را به خوبی عریان نموده و به اصطلاح رسانه ای می نماید.
مشکل از جایی آغاز می گردد که طرفدار هویت خود را با هویت باشگاه پیوند می دهد و این پیوند به معنای همگن شدن اضطراب ها و چالش های واقعی زندگی طرفدار با چالش ها و اضطراب های ناشی از حضور فعال در یک رقابت ورزشی است.
نقش دست های پشت پرده
در اینکه حساسیت لیگ و وضعیت امتیازات، استادیوم ها را به دیگ های جوشان تبدیل نموده شک نکنید، ولی بر اساس حضور میدانی که در جمع طرفداران تیم ها و استادیوم ها داشتم، متوجه شدم که نوعی گفتمان بی اعتمادی نزد طرفداران جاری است و اتفاقاً مختص طرفداران تیم های شهرستانی هم نیست. بی اعتمادی پیوستار گونه ای که از دولت گرفته تا فدراسیون و حتی داوران را دربرمی گیرد. اینکه همه در کوشش هستند تا مثلاً فلان باشگاه قهرمان نگردد یا فلان باشگاه قهرمان گردد. معتقدم این گفتمان منفی، محور خشونت ها است چون پیش فرضی است که عدالت رویه ای بازی ها را از قبل از آغاز نشانه گرفته و برای طرفدار پیش فرض ایجاد می نماید.
به همین دلیل است که خشونت روی سکوها از ساعت ها قبل از آغاز بازی آغاز می گردد. در پاسخ به سئوال شما باید بگویم؛ اگر فتنه ای برای تشدید این خشونت ها در کار باشد، صرفاً تشدید و تقویت همین گفتمان بی اعتمادی است، با تقویت آن، باقی اهداف پنهان گروه های سودجو تأمین می گردد.
اعتمادسازی و اصلاح وضعیت
ببینید این دیوار یک شبه ایجاد نشده که یک شبه هم برداشته گردد. بخش اعظم آن ناشی از گفتمان های خارج از متن ورزش و بخش کوچک آن ناشی از سوء مدیریت در بعضی برهه های زمانی بوده است. وظیفه اصلی این اعتمادسازی بر عهده مدیریت باشگاه هاست که متأسفم بگویم در بعضی موارد، خود مدیران باشگاهی به این گفتمان دامن می زنند.
به هرحال باید باز هم تأکید کنم فضایی نظیر فضای لیگ فوتبال که جمعیت کثیری را به شکل توده بی شکل درگیر می نماید، فرصت مناسبی برای ظهور و بروز متن های سیاسی، فرهنگی، اخلاقی جامعه به وسیله متن طرفداری فوتبال فراهم نموده و این متن ها امکان برجسته شدن نیز پیدا می نمایند؛ موضوعی که در همه جای جهان و حتی کشورهای توسعه یافته نیز مشاهده می گردد. البته آن ها به وسیله کانون های طرفداری متشکل، منسجم و مسئول این مسائل را حل نموده اند و ضمن اینکه تعریف آن ها از کانون طرفداری با تعریف و نگاه ما نسبت به کانون طرفداری فرسنگ ها فاصله دارد و معتقدم ما مثل بسیاری از چیزها صرفاً واردنماینده فرم هستیم و دست پختمان در محتوا چیزی بهتر از آش شله قلمکار نشده است.
حرکت به سمت استادیوم عقلانی
برای خروج از این وضعیت نامطلوب سه پاسخ سریع وجود دارد؛ اول اینکه لیگمان را تعطیل کنیم، دوم اینکه بر تعداد نیروهای انتظامی استادیوم بیفزاییم و هر هفته شاهد زدوخورد آن ها با طرفداران باشیم تا بالاخره لیگ خودش تمام گردد و سوم اینکه به تجربه کشورهای پیروز در مدیریت و کنترل استادیوم ها رجوع کنیم و یک بار برای همواره این مسأله را با افزایش منطق هزینه- فایده خشونت برای تماشاگران و طرفداران حل کنیم. بارها تأکید نموده ام لازمه آن حرکت به سمت استادیوم عقلانی است، استادیومی که نظم و کنترل را به طرفدار و تماشاگر دیکته کند و زمینه ارزش آفرینی به وسیله این فضای عقلانی شده را فراهم نماید. این روش ممکن است در کوتاه مدت به فرهنگ افزایی طرفداران یاری نکند، ولی قطعاً برای نسل های آینده جواب می دهد. چه بسا که برای کشورهای پیشرو در زمینهٔ اوباشگری فوتبال جواب داده است.
منبع: خبرگزاری ایسنا